<-BlogTitle->
<-BlogDescription->
| Design By : Night Melody |
سلام بر گونه خاک آلوده... *
* ناحیه مقدسه
سوختم
باران بزن
شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران ...
بزن...
شاید تو خاموشم کنی*
* ؟
در عصر همهمه و هجوم دل
چه تلخ مردمانی اند کنار تو
وقتی نگاهشان کج می شود
از عشق پشیمان می شوند
دل می برند و یاد می گذارند
و سیال تر از باد
به کناره ای دیگر می رسند
دلشان دریاست و ساحل فراوان دارند
نه تو اولینی
نه او آخرین ...
از این همه تعهد خسته ام
وقتی قید نیست
بندی است برای نداشتن تو !
حالم ندانستی
گفتی: بگو
گفتم: .... شاید بعد
دیگر نپرسیدی
دلم گرفت
همیشه فکر می کردم
بزرگ شده ای و چشمانت آن بالا بالا هاست و مرا نمی بینی!
اما وقتی ترسیدی تو را بخورم
فهمیدم چشمانت را روی پاهایت جا گذاشته ای...
کمی خم شو
درست می شود!
مرغ محبتم من ، كي آب و دانه خواهم ! *
* معینی کرمانشاهی
دیشب
گام زنان میان دفترم ریشه ها را کاویدم..
آفتی دریده ریشه ها را بی امان
خودبینی..
بدبینی..
.
.
چاره هایم ساز نداشت
راه بسته بود و
بی راه نه جای من
بی صدا ماندم در صبر
در سکوت
آوایی از تو هم برنیامد
کنار کشیدم
از تو .......
از زندگی .........
گفته بودم هیچ توضیحی ندارم.. اما انگار اگر نخوام هم نمیشه٬ باید یه جاهایی تبصره و ماده اضافه کرد تا منظور این نوشته ها به کسی نسبت داده نشه یا ازشون سوء برداشت نشه... تا کسی به خودش نگیره .. ناراحت نشه.. تا دیگه کامنت خصوصی ِ ... یا رفتارِ ... دیده نشه ...
گاهی آدم برای خودش می نویسه
گاهی برای همه
گاهی برای تو !
پ ن: هیچ وقت از این "پ ن" خوشم نیومده
مشق هایم را نوشته ام
اما خوابم نمی برد
دلشوره دارم.. نگرانم..
نگران پشت گوش های تو
که پر شده از ننوشته ها .. نگفته ها ...
و فردایی که دوست ندارم پشیمان شوی ...